راميلاراميلا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
رونیکارونیکا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

✿ کوچولوهای دوست داشتنی مامان و بابا ✿

اسباب بازی

        یه چند وقتی بود متوجه شده بودم که علاقه به کالسکه نشون میدی بخاطر همین تصمیم گرفتم برات یه کالسکه کوچولوی قشنگ که دوست داری بگیرم. دیروز هم فرصتی خوبی بود موندم خونه آنا و باباجون تا عصر که شد برم و برات یک سری اسباب بازی بخرم چون نزدیک خونه آنا و باباجون اینا یک مغازه اسباب بازی فروشی جدیداً باز شده که اسباب بازی های خیلی فانتزی و قشنگی داره. خلاصه عصر شد و من هم رفتم تا داروخانه یکسری پوشاک و قطره هایی که می خوری بگیرم برای برگشتن هم اسباب بازی فروشی رفتم و کلی اسباب بازی گرفتم برات از جمله : جارو برقی و نی نی بیبی و بولینگ و... ( کالسکه بچه ) .  ...
5 شهريور 1390

درد و دل مامان با رامیلا

سلام دختر گلم می خوام برات بنویسم از زمانی که یک نقطه ریز بودی و تازه بوجود اومدی با خودت چه آرامشی و دلبستگی به من دادی و چقدر دوستت دارم و چقدر عاشقتم و چقدر به زندگیم معنا بخشیدی و بهت افتخار می کنم. دوست دارم بنویسم که چقدر از اینکه یک فرشته کوچولوی ناز، پاک، معصوم، زیبا، رویایی، پروانه ای و .......... مثل تو رو دارم خوشحالم به خودم می بالم. آرزو می کنم و امیدوارم از صمیم قلب که خداجون همانطور که به ما ( یعنی من و بابایی ) این فرشته کوچولو زیبا رو عطا کرد به تمام افرادی که دوست دارن بچه داشته باشند هم یک فرشته کوچولوی زیبا بده که مزه شیرین تر شدن زندگیشونو بچشن . خداجونم متشکرم . ...
5 شهريور 1390

اردک کوچولو

                   اين عكسها مربوط به خونه مامان جونه. راميلا خانم تازه ياد گرفته كه بوس كنه وقتي بهش مي گفتيم ببوس طوري لباشو جمع مي كرد كه شبيه اردك مي شد، اين ديگه روش موند از وقت هر وقت مي گفتيم اردك شو لباشو اين جوري مي كرد .  ...
2 شهريور 1390

خاطرات بامزه

  از اونجایی که بختیاریها به گوشت اهمیت میدهند هر وقت بابا اتا جوجه کباب درست میکرد یا کباب کوبیده هر چی به رامیلا خانم می گفتیم گوشت بخور مگه فایده ای داشت باید می افتادیم دنبالش تا یکمی بخوره، یه چند وقتیه باید بینیدش وقتی می گیم رامیلا بیا غذا بخور زودتر از همه سر سفره نشسته داد میزنه  گوشت . روز چهارشنبه آنا ماکارونی برای رامیلا درست کرده بود. وقتی از سر کار رفتم خونه آنا تعریف کرد برای رامیلا غذا کشیدم که بخوره گذاشتم جلوش وقتی بشقابش دید اول گوشتاشو خورد بعد شروع کرد به ماکارونی خوردن همش می گفته آنا گوشت گوشت ..... . ...
2 شهريور 1390

دخمل مامان

  خداجون خیلی دوستت دارم که این فرشته کوچولو رو به ما دادی .     این عکس ها مربوط به ٤ ماهگی رامیلا تازه یاد گرفته بود که بشینه البته باید حتماً به جایی تکیه می داد .     رامیلا خانم از اون جایی که تازه داشت لثه سفت می کرد همش دستش توی دهنش بود و می خوردش هر چی هم که بهش می دادیم زود می گذاشت توی دهنش, روی لثه هاش می مالید .   ...
2 شهريور 1390

بالا و پایین پریدن

  یکی دیگه از شاهکارهای دخترم را می خوام براتون تعریف کنم. دیروز یکی از آشناهامون بستری بود بیمارستان از اونجایی که آدم بزرگی است می بایست حتماً بهش سر می زدم و بخاطر این موضوع بجای ساعت 2 بعد از ظهر ساعت 3 رسیدم خونه چشمتون روز بعد نبینه , چشمم که افتاد به رامیلا خیلی ناراحت شدم بعد که پرسیدم چی شده نگو دختر خانم یا آقا پسرم روی مبل آنا بالا پایین می پریده که افتاده زمین یک سمت صورتش کمی متورم شده , خدا بهش رحم کرد چون کنار چشم بود نمی دونستم بخندم یا عصبانی باشم. خلاصه قیافش دیدنی بود کلی هم بهش خندیدم تا چشمش افتاد به من پرید بغلم و داستان خوردن زمینش رو برام به زبون خودش تعریف کرد و کلی خندید. این هم م...
27 مرداد 1390